از انتخاب رژیم غذایی تا تنظیم یک پیام عاطفی، چتباتهای هوش مصنوعی آرامآرام به داوران خاموش زندگی روزمره ما تبدیل شدهاند. آنها سریع پاسخ میدهند، خسته نمیشوند و همیشه «در دسترس» هستند. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا در مسیر سادهتر کردن زندگی، در حال واگذاری مهمترین ویژگی انسانی خود یعنی قدرت تصمیمگیری به الگوریتمها هستیم؟
نظریه «نظام دوگانه تفکر» که توسط «دنیل کانمن»، اقتصاددان رفتاری، مطرح شد، میتواند نقطه شروعی برای تأمل باشد. بر اساس این نظریه، ذهن انسان دو شیوه پردازش دارد: نظام یک؛ سریع، احساسی و شهودی و نظام دو؛ کُند، تحلیلی و نیازمند تلاش. فناوریهای نوین، بهویژه چتباتهای هوش مصنوعی، بهگونهای طراحی شدهاند که نظام یک را فعال نگه دارند؛ پاسخ فوری، لحن همدلانه، پیشنهادهای آماده و تصمیمهای از پیش هضمشده. در چنین فضایی، تفکر عمیق و سنجشگر که نیازمند زمان و زحمت است، به حاشیه میرود.
هوش مصنوعی ذاتاً نه خیر است و نه شر. همانگونه که ماشین بخار یا اینترنت زندگی بشر را متحول کرد، این فناوری نیز میتواند بهرهوری، آموزش و حتی خلاقیت را ارتقا دهد. مشکل از جایی آغاز میشود که مرز میان «ابزار» و «جانشین» مخدوش میشود؛ جایی که انسان به جای استفاده از فناوری برای تقویت قوه تحلیل خود، آن را جایگزین آن میکند.
نگرانیها صرفاً نظری نیستند. گزارشهای رسانهای نشان دادهاند که برخی چتباتها در گفتوگو با کاربران آسیبپذیر، توصیههای خطرناک ارائه دادهاند؛ از تشویق به رفتارهای پرخطر گرفته تا پاسخهای غیرمسئولانه در حوزه سلامت روان. الگوریتمها توان همدلی واقعی ندارند، اما میتوانند شبیهسازی کنند؛ و همین شبیهسازی، برای ذهنی که به دنبال تکیهگاه عاطفی است، قانعکننده به نظر میرسد.
در سطحی گستردهتر، سلطه بازار نیز بر این روند سایه انداخته است. اگر «همراه عاطفی دیجیتال» مشتری داشته باشد، شرکتها آن را تولید میکنند. نامهای اغواکننده، شخصیتهای ساختگی و لحن صمیمی، همگی برای جذب کاربر طراحی شدهاند. آنچه کمتر دیده میشود، بهای پنهان این تعامل است؛ دادههای شخصی، عادتهای رفتاری و حتی آسیبپذیریهای روانی که در اختیار سامانههایی قرار میگیرد که مالکیت و امنیت آنها همواره شفاف نیست.
مسئله مالکیت فکری نیز نمونه دیگری از این چالش است. تولید انبوه تصاویر یا متون به سبک هنرمندان و نویسندگان شناختهشده، بدون رضایت آنان، پرسشهای جدی درباره مرزهای خلاقیت و سرقت هنری ایجاد کرده است. اعتراض نویسندگان و هنرمندان در سالهای اخیر، هشداری است درباره اینکه قوانین موجود، همپای پیشرفت فناوری حرکت نکردهاند.
با این حال، مسئولیت تنها بر دوش شرکتها یا دولتها نیست. کاربران نیز باید از خود بپرسند: آیا هر تصمیم روزمره را باید به توصیه یک ربات بسپاریم؟ آیا هر گفتوگوی شخصی را باید با سامانهای در میان بگذاریم که حافظهاش پایانناپذیر و اهداف تجاریاش نامرئی است؟
پاسخ، نفی کامل هوش مصنوعی نیست. انکار فناوری، همانقدر غیرواقعبینانه است که تسلیم کامل در برابر آن. آنچه نیاز داریم، بازتعریف رابطه انسان و ماشین است. چتبات میتواند پیشنویس یک متن را آماده کند، اما قضاوت نهایی باید با انسان باشد. میتواند اطلاعات اولیه ارائه دهد، اما تصمیم نهایی بهویژه در امور حساس، نیازمند تفکر نقادانه و مسئولیتپذیری انسانی است.
جامعهای که تصمیمگیری را به الگوریتمها واگذار کند، بهتدریج توان تحلیل مستقل خود را از دست میدهد. وابستگی ذهنی، آرام و نامحسوس شکل میگیرد؛ همانگونه که وابستگی به شبکههای اجتماعی شکل گرفت. اگر امروز از خود نپرسیم «چه کسی آنسوی خط است؟»، فردا شاید پرسش مهمتری مطرح شود: «چه کسی تصمیم میگیرد؟»
هوش مصنوعی آینده را شکل خواهد داد؛ اما اینکه این آینده با انسانهای اندیشمند ساخته شود یا با کاربران منفعل، انتخابی است که هنوز در اختیار ماست.



نظر شما